close
تبلیغات در اینترنت

جهنـــــم سرگردان...

شب را نوشیده ام

و بر این شاخه های شکسته می گریم

مرا تنها گذار

ای چشم تب دار سرگردان

مرا با رنج بودن تنها گذار

مگذار خواب وجودم را پرپر کنم

مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم

و به دامن بی تار و پود  رویاها بیاویزم

فریاد زیر آب

سپیدی های فریب

روی ستون های بی سایه رجز می خوانند

طلسم شکستــــــــــــــــــه ی خوابم را بنگر

بیهوده به زنجیر مروارید چشمم آویخته

او را بگو

تپش جهنمی مــــــــــست...!!!

او را بگو:نسیـــــــــــم سایه ی چشمانت را نوشیده ام

نوشیده ام که پیوسته بی آرامم...

جهنم سرگردان !

مرا تنها گذار...!

 

 

 

 

 

 

 

پ ن:اینو خوندم گفتم بیام بنویسم اینجا تا واسه همیشه بمونه آخه یه جورایی وصف حال بود برام.شعر سهراب بود

راستی تولد وبلاگ رو فراموش نکنید اگه نبودم.یا حق***

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 77بار
  • انتشار : سه شنبه 26 آذر 1392 - 17:38