close
تبلیغات در اینترنت

جملات احساسی

کاش یه قرصى بسازن واسه فراموشى

خودت براى خودت تجویز کنى

صبح، ظهر، شب

یا نه

هروقت یادش افتادم

هروقت دل بى صاحبم گرفت

هر وقت وقتى براى خودم نداشتم.

اگه بوی عطر اشنا خورد به مشامم

اگه رنگ لباس مورد علاقم رو یه روز 

تن یه کس دیگه اى دیدمو یادش افتادم

اگه بارون زد 

و با این روزاى تلخ بارونى خاطره داشتم...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 38بار
  • انتشار : پنجشنبه 20 مهر 1396 - 19:45
بعضی آهنگارو که گوش میدی یادت
به یه شب وحشتناک میوفته
دلت میلرزه یاد اشکات و 
هق هق کردنت دیوونت میکنه
یاد اون لعنتی میوفتی که باعث همه اینا بود
بغضت باز جمع میشه دستات میلرزه
سریع ردش میکنی
تا بیشتر از این عذاب نکشی و
حالت بد نشه،
ولی هیچوقت نمیتونی پاک کنی
نه آهنگو از گوشیت،
نه اون شبو از ذهنت...!
فریاد زیر آب
مادر بزرگم هميشه ميگفت
روزهايي كه مغمومي يا دلتنگ،
دلت ميخواهد كسي را صدا بزني
و او جوابت را بدهد "جانم"...
ميگفت همين جانم گفتن او،
حالت را جوري خوب ميكند
كه انگار نه مغموم بوده اي و نه دلتنگ...
مادر بزرگم هميشه ميگفت
هميشه مراقب كساني
كه جانم گفتن شان حالت را خوب ميكند باش...
مراقب از دست ندادنشان....!!!
  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 18بار
  • انتشار : یکشنبه 01 مرداد 1396 - 10:38

نگارِ من چو اندر من نظر کرد

                     همه احوال من بر من دِگر کرد

فریاد زیر آب

گفت : زندگی مثه نخ کردنِ سوزنه!

یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی، ولی چشات انقد خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن رو نخ میکنی،

اما هر چی پخته تر میشی، هر چی بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی، چجوری پینه بزنی، چجوری زندگی کنی،

تازه اون وقت چشات دیگه سو ندارن.

گفتم : خب یعنی نمیشه یه وقتی برسه که هم بلد باشی بدوزی، هم چشات اونقد سو داشته باشن که سوزن رو نخ کنی؟

گفت: چرا، میشه، خوبم میشه

اما زندگی همیشه یه چیزیش کمه.

گفتم چطور مگه؟

گفت : آخه مشکل اینجاست، وقتی که هم بلدی بدوزی، هم چشات سو داره،

تازه اون موقع میفهمی

نه نخ داری، نه سوزن ...!!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 34بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 تير 1396 - 12:36

فریاد زیر آب

هیچکس خودش را در هیچ رابطه ای

مقصر نمیداند...

همه ی ما آنقدر غرور داریم،

که همیشه حق را به جانب خودمان میدانیم

از نظر خودمان فرشتگانی هستیم،

که داشتیم زندگیمان را میکردم

که یک نفر آمد و ما را با خاک یکسان کرد

و رفت...

داخل شعر ها

داخل متن ها

میگردیم دنبال جمله ای که طرف مقابل را بکوبد و ما را مظلوم ترین آدم دنیا نشان دهد

گاهی یادمان میرود آدمی که حالا میخواهیم

سر به تنش نباشد...

تا دیروز رویای روز و شبمون بوده...

کمی انصاف شاید...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 30بار
  • انتشار : چهارشنبه 21 تير 1396 - 18:14

 

همه چیز

میتوانست برعکس باشد...!

مثلا

بجای جای خالیت

همه جا پر بود از بودنت...

بجای دلتنگی

دلم پر از تو بود...

همه ات را من داشتم،

خودم تنهای تنها.‌..

دیگر نگرانی معنا نداشت!

حسادت هم رنگ میباخت...

میدانستم جایت امن است

قرار نیست برای داشتنت با کسی

شریک باشم...!

آنقدر در خودم قایمت میکردم تا یکی شویم.

میشدم منی پر از تو...!

میشدی من...

میشدم تو!

فریاد زیر آب

دلم براش تنگ میشه

برا یهو مهربون شدناش

دلم واسه خنده هاش تنگ میشه

واسه موقع هایی که خسته بود ولی 

پا به پام بیدار میموند...

دلم واسه قهر کردناشم تنگ میشه

حتی داد زدناش

غر زدناش...

دلم واسه چشماش

همه چیش تنگ میشه

لعنت به سرنوشتی که جدامون کرد...!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 19بار
  • انتشار : دوشنبه 19 تير 1396 - 11:44

 

فریاد زیر اب

و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!

من مرده گان بیشماری رادیده ام

که راه میرفتند

حرف می زدند

سیگار میکشیدند

و خیس ازباران

انتظاروتنهایی رادرک میکردند ...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 9بار
  • انتشار : سه شنبه 30 خرداد 1396 - 9:45

 

فریاد زیر آب

وقتی عاشق کسی میشـــــی

مثل این میمونه یه تفنگ پر از گلولــــه رو

دو دستـــــی تقدیمش کنی که بگیره سمت قلبت

ولی اعتماد کنی که شلیک نمیکنه

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 14بار
  • انتشار : شنبه 13 خرداد 1396 - 12:13

 

فریاد زیر آب

تا حالا شده دنبال ســـــــلام گمشده ای باشـــــی

که توش کلــــــی خاطره ست و مهربونی

یه سلامی که هیـــــچ سلامـــــــی جاشو نمی گیره و هیچ وقت از یادت نمیره..!!

شده تو تنهاییت...پشت یه پنجره

غروب تلخو نفـــــــــــس بکشی و دلتنگی هاتو بشماری

تا حالا شده...قد چندتا کلمه

حوصله هیچکسو نداشته باشی...!!؟

شده بغضتو حبـــــــــــس کنی و تنهاییتو سنگین تر کنی

اما نذاری کسی بفهمه خیالت تا کجاها سفر می کنه

کسی چه می دونه...تــــو به ســـــــــــلامی فکر می کنی

که دیگه هــــــــــــــــــــــــــــیچ وقت نمی شنوی....!!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 16بار
  • انتشار : سه شنبه 26 ارديبهشت 1396 - 9:0

روستای ارده(پره سر)تالش

روزی بارانی یا ابری یا سرد یا گرم- حتی طوفانی .... فرقی نمیکند

 

روزی از همین روزها -به همین نزدیکی -نزدیکتر از فردا-حتی همین امروز..

میخواهم با تو راه بروم

کنار دریا یا جنگلی انبوه یا خیابانی شلوغ یا کوچه ای باریک -حتی کویری خشک..فرقی نمی کند

روزی از همین روزها -به همین نزدیکی -نزدیکتر از فردا-حتی همین امروز..

میخواهم با تو حرف بزنم

در خانه من یا خانه تو یا کافه ای دنج یا رستورانی شیک -حتی در دل خودم یا در خواب! فرقی نمیکند

روزی از همین روزها -به همین نزدیکی -نزدیکتر از فردا-حتی همین امروز..

 

پ ن:عکس,روستای ارده از توابع رضوانشهر

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 21بار
  • انتشار : چهارشنبه 13 ارديبهشت 1396 - 10:41

 

فریاد زیر آب

او رفت و صبر رفت و تحــــــــــــــمل تمامــــ شد

از هم گسستـــ ...سلسله ی اختیار ما

گفت از تو یاد مــــی کنم...اما وفا نکرد

یادش بخیــــــــر...یار فراموش کار ما...!!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 26بار
  • انتشار : دوشنبه 25 بهمن 1395 - 11:33

فریاد زیر آب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 40بار
  • انتشار : پنجشنبه 30 دي 1395 - 11:31

 

فریاد زیر آب

همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
بیتابمو از غصه ی این خواب ندارم
دلتنگمو با هیچ کسم میل سخن نیست
کس در همه آفاق به دل تنگیه من نیست
بسیار ستمکارو بسی عهد شکن هست
اما به ستمکاری آن عهد شکننیست

 

 پ ن:محسن چاوشی#همخواب

 

 

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 64بار
  • انتشار : سه شنبه 11 آبان 1395 - 17:48

امروز دیدمت...

اما چه دیدنـــــــــــــی ...چه احوالـــــی...!!

نفســـــــــــم به شماره افتاد وقتی بیشتر نگاهت کردم

بغض بود و نگـــاه...

و قطره ای محبوس در دیدگانـــــــــم...دم و باز دم سینه ام دیگر نا نداشت

ضربان قلبم بود و هق هق نفســــــــــهایــم...نگاه کردنت آرامشی شد در وجودم

یاد شبی افتادم که می خواستـــم خانه ی احاســــــــم را با تو بسازم

کنار تو و برای تو...

امــــا با رفتن تو...

من به سهــــــــــم تمام موجودات عالـــم گریستم

در سرزمین خیالـــم از هر کس سراغت را گرفتم

نشانــــی از تو نبود...

ولی من لحظه ای دیدمت و پلکهای خسته ام طاقت نیاورد

و بی امان بر چشمان خیســــــــم تکرار شدند

چه دقایقی...

نفسگیر و سخت...

خواستم هم بغض آسمان شوم...گرچه باران هم از بی کسی اشکهایم شرم می کرد

من ماندم و یک دنیا خاطره و یک مشت گلبرگ از جنس ماتـــــم

می خواستم دنبالت بدوم ولی یادم آمد که سهـــــم دیگری هستی

چه تلخ بود...

بدان بی تو بودن تنها غمـــــی است که دردش را تاب نخواهم آورد

میدانــــــــــم که دیر رسیدم...

کاش آن روزها دوباره تکرار می شدند

سهم من از تو بودن فقط نگاه شد...و من فقط

از دور برایت دست تکان دادم

و می دانم مرا بخشیده ای... فرشته ی زیبای من

بدان که تمـــــــــــام وجودم مملوء از توست....باور میکنی؟؟؟؟؟؟

منی که آرزوی دیدنت را حتی در خواب داشتم

امروز از نزدیک دیدمت...

وقتی دیدمت پاهایـــم مرا یاری نکرد...و مغزم به دلم اجازه نداد که بایستم

از کنارت که رد شدم !!!!

شانه هایت خستــــه و افتاده بود...سر به زیر و آروم می رفتــی...

آنقدر غرق درونت بودی که من را ندیدی...!!

یعنی واقعا... سنگینی یک نگاه آشنا را حس نکردی...؟؟؟؟

خواستــــــم سلامـــــی کنم...ولی...!!

دنیایت آنقدر شکننده بود که پشیمان شدم

عبور کردم و خاطراتم زنده شد...روزهایی که فراموش نمــی شوند

ولی رنگ باخته اند و کمرنگ شده اند.ایستادم نگاهت کردم

دور شدنت را فراموش نمیکنم...زیرا که برای گذشته ی از دست رفته نیز احترام قائلم!!!

نمیدانم چه حســــی بود...!!

نمیدانم چه باید می کردم...!!

ولی ای کاش چشمان معصومت

حتــــــــــی برای لحظه ای کوتاه 

به چشمانـــم خیره می شد.........!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 123بار
  • انتشار : پنجشنبه 04 دي 1393 - 10:33

به جایی رسیدم که دیگه خیلی چیزا واسم مهم نیست

جایی که وقتی یکی دلمو میشکنه...مثل آب خوردن میذارمش کنار

جایی که با دیدن بی معرفتی ها فقطـــــــــــ....میگم به درک

بی احساس نبودم..ولی یه کسایی یه سری باورهامو از بین بردن

همونایی که گفتن:...تو واسه این دنیا زیادی خوبی

""هــــــــــــــــه""

آبی پشت سر کسی نمیریزم که برگرده 

هر کی رفت به سلامت

بی زحمت درم ببنده...

...

این روزها احساس می کنم 

وقتی می نویــــــــسم خدا چشمهایش را می گیرد

و وقتی میخوانم گوشهایش را

صادقانه بگویم

فکر می کنم خدا هم از سادگی من و حرفهای تکراری ام

خسته شده....

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 72بار
  • انتشار : شنبه 08 آذر 1393 - 12:24

سلامتی روزی که من سفید پوشیدم...رفقا مشـــکی پوشیدن و من حال میکنم با تریپشون

سلامتــی اون چند تا شونه که تابوت نحس من رو دوششونه

سلامتی صدای بلند و صدای تکرار جمعیت

سلامتـــی صوت قرآن یه بینوا

سلامتی اشکا...

سلامتی خاکا...

سلامتی سنگا...

سلامتی دل کندنا...

سلامتی غش کردنا...سلامتی تنهایی زیر خاک...سلامتی روزی که نیستم

سلامتی روزی که رفقا فراموشم میکنند...سلامتی روزی که هیچ یاد و خاطره ای از من

تو ذهن اطرافیان نمونه

سلامتی اون دسته افرادی که با یادشون زندگی کردم...ولی یه لحظه به فکرم نیفتادن

سلامتی اون بیل و کلنگی که...منو از این همه بدبختی آزاد میکنه

سلامتی اون همه خاکی که روی من میریزن...تا بفهمم چقدر سنگینی می کردم رو دل بعضی ها

سلامتی این بغض لعنتی که مثل مــــــرد خودشو نگه داشته

سلامتی روزی که تک تکتون میــــــــــــــــــگین...بی معرفت...چرا رفتی!!!؟؟

سلامتــــی روزی که بگین...:پاشو دلمون واسه مسخره بازیات تنگ شده...

سلامتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی روز آخر زندگـــــــــــــــیم...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 109بار
  • انتشار : چهارشنبه 10 ارديبهشت 1393 - 11:54

به سلامــــــــــــــــــــتی دختری که

وقتی دوست پسرش ولش کرد

یه لبخـــند زد و گفت:

آخیـــــــــــــــــش...از دستش راحت شدم...

فریاد زیر آب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 89بار
  • انتشار : پنجشنبه 21 فروردين 1393 - 11:1

 

فریاد زیر آب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 74بار
  • انتشار : شنبه 16 فروردين 1393 - 20:46

دلم دست خودم نیست

نفسهام اعتصاب کردن تا حالمو بگیرن

تپش های قلبم دست به دست هم دادن تا گرمی دستامو بگیرن

حالا...

دستام سرد

نفسام سنگین...دلم گرفته

قلبم...

حالم خوش نیست

روزهام فکر دویدن دارن

ولی من هنوز ایستادم...

سردرگم...انگار چیزی رو گم کردم..یا شاید هست و نمی بینمش

شاید هم چون الان با یکی دیگه س میخوام حواس خودمو پرت کنم

نمی دونم...

فریاد زیر آب

مدادم خستـــــــــه از نوشتن

دیگه گوشش پره از حرفای تکراریم

مدام حرفی رو که می زنم خط میزنه

نمی دونم چرا...

ولی کاغذم پر از خط خطی های دل مدادمه

شاید خستــــــــــه شده از حرفام

طاقت شنیدنشون رو نداره

راهی جز خط زدن نداره برای نشنیدن

خط بزن مداد من ...

کاش می تونستی همـــــــــــــه ی روزای گذشته رو خط بزنی

 

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 50بار
  • انتشار : شنبه 10 اسفند 1392 - 18:22

 

فریاد زیر آب

حالم دست خودم نیست

بی اختیار شده ام از این دلهره های بی موقع

برایم کمی آب بریز...

انگار چیزی در گلویم گیر کرده... بغضی کهنه است شاید

ضربه ای به پشتم بزن...دیگر نفسی نمانده

دیر بجنبی رفته ام...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 61بار
  • انتشار : یکشنبه 20 بهمن 1392 - 18:37

چندیست ز یاران قدیمی خبری نیست

از آن هـــــــــــــــــمه خوبی و محبت اثری نیست

چشمم به در و گوش به گوشی و دلم تنـــــــــــگ

در کوچه ی تنهایی ما رهــــگذری نیست...

فریاد زیر آب

یه زمانی اینجا پاتوق خیلیا بود

ولی الان...

...

..

.

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 77بار
  • انتشار : شنبه 16 آذر 1392 - 10:26


فریاد زیر اب

لمس کن کلماتی را ...

که برایت می نویـــــــــسم

تا بخوانی و بفهمی که چقدر جایت خالیست

تا بدانی نبــــــــــودنت آزارم می دهد

لمس کن نوشتــــــــــــه هایی را

که لمس ناشدنیست و عــریان

که  از قلبم بر قلم و کاغذ چکه می کند

لمس کن گونه هایم را

که خیس اشک است و پر شیار

لمس کن لحظه هایم را

تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستــــــــم

لمس کن این با تو بودن ها را

لمــــــــــــــــــس کن ...

 

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 73بار
  • انتشار : چهارشنبه 15 آبان 1392 - 8:59

بدترین حالت ممکن اینه که 

وقتی باهاش قهری

برات اس ام اس میاد

همه تن و بدنت میلرزه چون فکر میکنی اونه

بعد که میبینی اون نیست

خیلی داغـــــون میشی

ولی غرور لعنتی و حرف هایی که ازش شنیدی روز آخر

اجازه نمیده بهش زنگ بزنی

منتظری که اول اون بیاد سمتت

اونم نمیاد

تو هم نمیری

یه رابطهبه همیــــــــــــــــن راحتی

تو اوجش تموم میشه...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 67بار
  • انتشار : شنبه 04 آبان 1392 - 17:57

مــــــن...!!!

من را که می شناسی;خودمـــم

کســـــی شبیه هـــــــــیچکس

کمی که لا به لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنی

مهربان. مغرور.صبور.زودرنج و کمی بهانه گیر

اگر نوشته هایم را بیابی;منم

همان حـــوالی ام ....

فریاد زیر اب

دری هستم 

که می توانست به آسمان باز شود

اگر لولایش

به زمین چفت نبود...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 97بار
  • انتشار : پنجشنبه 25 مهر 1392 - 9:12

این دنیا پر از صدای پای مردمی است

که همچنان که تو را می بوسند

طناب دار تو را می بافند

مردمانی که صادقانه دروغ می گویند

و عاشقانه خیانت می کنند

 

فروغ فرخ زاد...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 120بار
  • انتشار : دوشنبه 15 مهر 1392 - 9:17

ترجیح می دهم تنها باشم و با وقار

تا اینکه در رابطه ای باشم که به خاطرش

عزت نفسم را قربانی کنم


  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 90بار
  • انتشار : جمعه 22 شهريور 1392 - 13:53

باز دل آسمان گرفته

بغضش را با تمام وجودم حس می کنم

از آن بغض هاست که اگر بشکند ویران می کند

خوش به حال آسمان که گهگاه بغض دارد و گهگاه ویران می کند

آسمان نمیداند که دل من تا ابد بغضی دارد که یارای شکستن ندارد

خدایا کمکم کم

برای فکر نکردن به خیلی چیزا

به خیلی از آدمها

که آزارشون رو در لفافه ی محبت به  وجودم وصله زدن...

و آروم آروم فاصله گرفتن و دور شدن

فریاد زیر اب

سرم با دیگران گرم است 

دلم با تو

دلم را استوار کردم 

که دل نبندم

نه به چشم های بیگانه ای

نه به حرف های بیگانه ای

می خواهم آزاد باشم

از قید تملک خود و دیگران

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 80بار
  • انتشار : سه شنبه 12 شهريور 1392 - 17:24

این دنیــــــــــــــای مجازی

دنیـــــــــــــــــای "واقعیه"خیلی ها رو 

خــــــــــــــراب کرد.

فریاد زیر اب

چرا همش میگن به سلامتی؟!!!

یه بارم تو روح بعـــــــــــضیا!!

تو روح همه نامردا

همه بی معـــرفتا...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 138بار
  • انتشار : چهارشنبه 09 مرداد 1392 - 19:26

.........

اهنگ عوض شد

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 56بار
  • انتشار : سه شنبه 07 خرداد 1392 - 10:59

 

خدایا

اجازه هست ناصبوری کنم؟

به بزرگیت قسم از صبوري خسته ام...

 از فريادهايي كه در گلويم خفه ماند و میماند...

از اشك هايي كه شبها تنها بالشم و تو شاهد آن هستید

و از حرف هايي كه زنده به گور گشت در گورستان دلم

آسان نیست در پس خنده های مصنوعی گریه های دلت را ،

 در بی پناهیت در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . .

آرزوی پــرواز دارم مرا اجابت نما

ای تنهــا امیدم

ناراحتناراحتناراحت

 

نمی دانم چه می خواهم خدایا... به دنبال چه می گردم...

شب و روز چه می جوید... نگاه خسته من چرا

افسرده است این قلب پرسوزگریزانم از این...

مردم كه با من به ظاهر همدم و یكرنگ هستند...

ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد...

پیرایه بستند دل من ای دل دیوانه من كه...

می سوزی از این بیگانگی ها مكن دیگر...

ز دست غیر فریاد خدا را بس كن این دیوانگی ها...

 

فریاد زیر اب

 

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 83بار
  • انتشار : یکشنبه 05 خرداد 1392 - 22:34

معشـــوق من انسان ساده ای بود 

حرف های قشنگـــی می زد

نگاه معصومی داشت

و بهترین معشوق عالــم بود

اما افــــسوس که زمان این فعل های لعنتی در گذشته مانده

او دیگر ساده نیستـــــــ....

قشنگ حرف نمــــی زند

و نگاهش همه چیــــز دارد جـــــز معصومیت

معشوق من انسان دیگـــری شده

کسی که دیگر به سختــــی می شناسمش

او "ساده" عوض شد

و حالا من مانده ام و گذشتــــه ای که هرگز پـاک نمی شود...!!!

فریاد زیر اب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 131بار
  • انتشار : شنبه 04 خرداد 1392 - 23:9

اندوه که از حد بگذرد

جایش را می دهد به یک بی اعتنایی مزمن

دیگر مهم نیست...

بودن یا نبودن ;

دوست داشتن یا نداشتن...

انچه اهمیت دارد

کشتاری رخوتناک از حسی است...

که دیگر تو را به واکنش نمی کشاند!

در آن لحظه فقط در سکوت غرق می شوی

و نگاه میکنی و نگاه و نگــــــــــــاه...!

فریاد زیر اب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 93بار
  • انتشار : چهارشنبه 01 خرداد 1392 - 11:24

کجا با این عجله هنوز نظر ندادی

فریاد زیر ابقلبقلبقلب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 121بار
  • انتشار : یکشنبه 29 ارديبهشت 1392 - 13:0

یه وقتایی لازم نیست حرفی زده بشه بین دو نفر...

همین که دستت رو اروم بگیره...

یه فشار کوچیک بده...

این یعنی من هستم تا اخرش...

همین کافیه...!

فریاد زیر اب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 85بار
  • انتشار : یکشنبه 29 ارديبهشت 1392 - 0:31

امشب اسمان تاب کشیدن ابرها را ندارد

کاش ابرها هم ببارند

شاید اسمان نفسی تازه کند

فریاد زیر اب

وقتی در اتاقم تنها صدای ...

تیک تاک ساعت را میشنوم...

وسکوت را...

آن وقت است که می فهمم...

این تو نیستی...

خیال توست ...!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 79بار
  • انتشار : شنبه 28 ارديبهشت 1392 - 23:24

وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود

ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم!!!

کاش کوچیک می موندیم

تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن!!

نه حالا که بزرگ شدیم 

فریاد هم میزنیم 

باز کسی حرفمون رو نمیفهمه!!!

فریاد زیر اب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 62بار
  • انتشار : چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 - 20:57

وقتی به کسی بطور کامل و بدون هیچ شک و تردیدی اعتماد می کنید

در نهایت دو نتیجه کلی خواهید داشت :

” شخصی برای زندگی “

یا

” درسی برای زندگی “

فریاد زیر اب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 83بار
  • انتشار : چهارشنبه 25 ارديبهشت 1392 - 20:32

شاید سوال سختی باشه

ولی جواب بدین !!!نیشخندنیشخندقلب

فریاد زیر اب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 126بار
  • انتشار : دوشنبه 23 ارديبهشت 1392 - 17:5

فریاد زیر اببقیه تو ادامه مطلبچشمک

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 602بار
  • انتشار : یکشنبه 22 ارديبهشت 1392 - 19:53

برایت خواهم نوشت

از ابهام لحظه ها

از تردید

از حجم مرگ آور نبودنت

از کسانی‌ که رد می‌‌شوند و بوی تو را می‌‌دهند

...
برایت خواهم نوشت

از حدیث تلخ بغض‌های تا ابد

از قناعت به یک خاطره ، یک یاد

از صبوری من و جای خالی‌ تو و شب‌های من

برایت خواهم نوشت

حتی تو هم برای من نبودی...

فریاد زیر اب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 75بار
  • انتشار : یکشنبه 22 ارديبهشت 1392 - 19:35

من دیوانه نیستم فقط کمی تنهایم.همین !

چرا نگاه میکنی؟؟ تنها ندیده ای؟؟

به من نخند,من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم

فریاد زیر اب


  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 81بار
  • انتشار : یکشنبه 22 ارديبهشت 1392 - 10:36