close
تبلیغات در اینترنت

جملات عاشقانه

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 20بار
  • انتشار : پنجشنبه 24 اسفند 1396 - 10:33

فریاد زیر آب

#هیــــــــــــــــــــــچ

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 53بار
  • انتشار : پنجشنبه 23 شهريور 1396 - 18:36

فریاد زیر آب

سالها بعد،
من در کنار یک زن زندگی میکنم،
زنی که اسمش تو شناسنامم ثبت شده و همسر من محسوب میشه،

زنی که شاید من مرد روياهاش باشم اما،
اون هیچوقت زن رویاهای من نمیشه چون ،
رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی...

جسمم کنار اون میخوابه اما،
افکارم در کنار تو.
سالها بعد،
بي هوا وقتی یادت ميوفتم،
فقط به این فکر میکنم که خوشبختی یا نه!؟....

شاید اسم تورو گذاشتم روی دخترم،

 

 

سالها بعد،

من مــَـردی هستم که از عذاب وجدان داره ميميره،
مردی که به تو فکر میکنه اما،کنار یک زن دیگست،
مردی که به دوست داشتن های یک زن دیگه پاسخ میده اما،
نه از ته دل...

سالها بعد،

وقتی دیر وقت،خسته از سر کار میام خونه،
وقتی همه خوابن،
ميرم تو اشپزخونه و یه سیگار روشن میکنم،
تو اون نور کم سوي چراغ خواب; به تو فکر میکنم...
از سیگارم کام های عمیق میگيرم،
و به این فکر میکنم که زندگیم چجوری میشد اگه تو همسرم بودی؟

در حالی که دارم تو فکرت غرق میشم،
سيگارم رو به اتمامه،
و من،
با عذاب و با دلی پـــُر از غم،
باید برم کنار زنی بخوابم که همیشه ارزو میکنم کاش تو جای اون بودی...
سالها بعد ،
تو کنار کسی هستی که دوستش داری اما،
من کنار كسي هستم که،
فقط باهاش هم خونه ام...

سالها بعد،یه مَردم با موهای سفید و چهره ای خسته...
مردی که خیلی ها ميشناسنش اما،
اون با هیچکس جز یاد تو،
و تنهايي آشنا نیست...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 47بار
  • انتشار : دوشنبه 30 مرداد 1396 - 10:58

فریاد زیر آب

یک شب باید با خودت بنشینی
حرف بزنی
جلو آینه به خودت سیلی بزنی
صورتت را سرخ نگه داری
به خودت بگویی بیا تمامش کنیم
دیگر بس است

زندگی دارد تمام می شود
دلت را از سینه بکنی
بیاندازی جلوی سگش

که او سگش را بیشتر از تو دوست میدارد
به خودت قول بدهی
که آن شب بمیری
که دلت بمیرد
و آنسوی آینه جلوی خودت بیاستی
خودت را برداری و بروی

بروی جایی که اسمی از او نباشد
بروی تا بیشتر نسوزی
می دانی ؟
من می ترسم !
می ترسم صبح دوباره زنده شوی
و دلت را جلوی سگی ببینی
که هنوز صاحبش را دوست می داری
که هنوز عاشقش هستی

سگ ذره ذره دلت را بخورد
و تو در این سوی آینه
در شبی مانده باشی
که ندانی

بروی یا بیشتر بسوزی

بهمن زارع
از کتاب : با این کتاب تو را می بوسم

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 40بار
  • انتشار : سه شنبه 17 مرداد 1396 - 17:5

فریاد زیر آب

به کمالُ عجز گفتم که به لب رسید جانم

                            به غرور و ناز گفتی: تو مگر هنوز هستی

                                                        #فروغی_بسطامی 

خدانگهدار تا مدتـــــــــــــــی...!!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 47بار
  • انتشار : چهارشنبه 11 مرداد 1396 - 10:26

نگارِ من چو اندر من نظر کرد

                     همه احوال من بر من دِگر کرد

فریاد زیر آب

گفت : زندگی مثه نخ کردنِ سوزنه!

یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی، ولی چشات انقد خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن رو نخ میکنی،

اما هر چی پخته تر میشی، هر چی بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی، چجوری پینه بزنی، چجوری زندگی کنی،

تازه اون وقت چشات دیگه سو ندارن.

گفتم : خب یعنی نمیشه یه وقتی برسه که هم بلد باشی بدوزی، هم چشات اونقد سو داشته باشن که سوزن رو نخ کنی؟

گفت: چرا، میشه، خوبم میشه

اما زندگی همیشه یه چیزیش کمه.

گفتم چطور مگه؟

گفت : آخه مشکل اینجاست، وقتی که هم بلدی بدوزی، هم چشات سو داره،

تازه اون موقع میفهمی

نه نخ داری، نه سوزن ...!!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 36بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 تير 1396 - 12:36

فریاد زیر آب

هیچکس خودش را در هیچ رابطه ای

مقصر نمیداند...

همه ی ما آنقدر غرور داریم،

که همیشه حق را به جانب خودمان میدانیم

از نظر خودمان فرشتگانی هستیم،

که داشتیم زندگیمان را میکردم

که یک نفر آمد و ما را با خاک یکسان کرد

و رفت...

داخل شعر ها

داخل متن ها

میگردیم دنبال جمله ای که طرف مقابل را بکوبد و ما را مظلوم ترین آدم دنیا نشان دهد

گاهی یادمان میرود آدمی که حالا میخواهیم

سر به تنش نباشد...

تا دیروز رویای روز و شبمون بوده...

کمی انصاف شاید...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 32بار
  • انتشار : چهارشنبه 21 تير 1396 - 18:14

فریاد زیر آب

اولین باری که حس کردم دوستش دارم

رو یادم نمیاد!

اما اولین باری که گفت دوستت دارم رو

فراموش نمیکنم...

ی روزایی تو زندگی هست که دیگه برنمیگرده

ی آدمایی به زندگیت میان که دیگه 

تکرار نمیشن

ی کسایی از زندگیت میرن که جاشون همیشه

خالی میمونه

اگه این شانس رو داشتم که به عقب برگردم

میرفتم به اولین روزی که اسمم رو صدا زد...

به اولین باری که میخواست ی حرفی رو بزنه

و نتونست...

به روزی که دوستم داشت و نگفت...

اونقدر توی اون روز میمونم که همونجا بمیرم..

مگه آدم چند بار این شانس رو داره

که خودش رو توی چشمای کسی ببینه؟!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 17بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 تير 1396 - 11:43

فریاد زیر آب

سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد... 

...
آنقدر خسته، که فقط می توانی بنگری به دردهایی
که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند...! 
و گاهی در حسرت لحظه ها، آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده... 
خسته از عبور ثانیه ها
که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و گذر این لحظه ها نداری...! 
و همچنین، خسته و دردمند از روزهای خوبی که با یک دنیا امید، رسیدنش را به انتظار می کشیدی... 
میدانی! 
گاهی، فقط باید چشم دوخت
به مهربانی و نگاه خداوندی که خودش خوب می داند حال دلت اصلا خوب نیست!
  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 37بار
  • انتشار : سه شنبه 23 خرداد 1396 - 10:41

 

فریاد زیر آب

او رفت و صبر رفت و تحــــــــــــــمل تمامــــ شد

از هم گسستـــ ...سلسله ی اختیار ما

گفت از تو یاد مــــی کنم...اما وفا نکرد

یادش بخیــــــــر...یار فراموش کار ما...!!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 26بار
  • انتشار : دوشنبه 25 بهمن 1395 - 11:33

 

فریاد زیر اب

تا کسی رو از دست

نـــــــــــــــدی...

.

قدرشو نمــــــی دونی...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 52بار
  • انتشار : دوشنبه 26 مهر 1395 - 8:40

فریاد زیر اب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 36بار
  • انتشار : سه شنبه 06 مهر 1395 - 8:47

میخوانی اما... 
نمیدانی 
نمیفهمی اش... 
فقط... میخوانی 
شاید برایت نامفهوم است! 
درد چیست... 
دردی که در سرت میپیچد 
دلت تا خرخره پر 
دستهایم دفتر نقاشیِ خط خطی های ... 
روزگارِ مبهم... 
زخم هایم در دلم نیست .. 
 زخم هایم درست وسط آنجاییست ... 
که آنرا مغز صدا می زنند... 
درد هایم از تیر کشیدن قلب ... 
و سردرد های مکرر گذشته. آهای ... 
درد من چیز دیگریست ... 
درد من ... 
گاه مثل زخم هایم... 
تا پوستی روی پوست می آید زخمی عمیقتر... 
دردی دیوانه کننده... 
 تا کجا صبر تا کجا باید رفت ... 
دیگر حتی امیدی به اشک هم نیست ... 

فریاد زیر اب
دیگر حتی... 
درد هایم را هم... دوست ندارم ... 

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 42بار
  • انتشار : شنبه 06 شهريور 1395 - 20:32

اینکه به گذشته خودت نگاه کنی اشکالی نداره

 وقتی اشکال داره که بهش زل بزنی...!

فریاد زیر اب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 36بار
  • انتشار : سه شنبه 05 مرداد 1395 - 11:39

طلاق فریاد زیر آب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 28بار
  • انتشار : یکشنبه 20 تير 1395 - 20:12

خدایــــــا شفــــــــا بده
بنده های سالمت را شفا بده!
کسانی را شفا بده که خیال میکنند هنوز دنیا بدون آنها نمیچرخد!
کسانی را شفا بده که خیال می کنند مریض نخواهند شد هرگز!
کسانی را که روحشان خیلی مریض است!

فریاد زیر آب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 58بار
  • انتشار : چهارشنبه 26 خرداد 1395 - 13:13

پــ . نــ : .....پـــــــــP

فریاد زیر اب

روزي به تو خواهم گفت ازغربتم

روزي که با ريزش برگها خزان زندگي من آغاز شد،

آن روز که آفتاب گردان وجودم به سوي خورشيد، دلت را آرزو مي کرد.

آن روز که ابرهاي سياه و سفيد سراسر آسمان چشمانم را فرا گرفته بود

و باران غم از گوشه ي آن، به کوير سرد گونه هاي استخوانيم فرو ريخت.

آن روز همه چيز را در يک نگاه به تو خواهم گفت،

 آن گاه که سيلاب اشک هايمان يکي گردد..

 

 

 

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 37بار
  • انتشار : سه شنبه 04 خرداد 1395 - 20:44

فریاد زیر اب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 93بار
  • انتشار : یکشنبه 01 شهريور 1394 - 11:22

فریاد زیر اب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 53بار
  • انتشار : شنبه 10 مرداد 1394 - 10:25

فریاد زیر آب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 29بار
  • انتشار : شنبه 10 مرداد 1394 - 9:24

مــــــــن زخم های بی نظیری به تن دارم

اما تــو مهربان ترینشان بودی

عمـــــــــیق ترین..و عزیزترینشان بودی

بعد از تو آدمها

تنهـــــا خراشـــی بودند بر مــــن

که هیچ کدامشان به پای تو نرسیدند

عشــــــــــــــق من...

خنجرت کولاک کرد.

.

.

.

وقتی تنهاباشی 

از تعطیل بودن هیچ روزی ذوق نمی کنی

تو تعطیلات

تنهــــــــایی آدم چند برابر میشه...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 53بار
  • انتشار : پنجشنبه 25 تير 1394 - 12:20

در رختخوابم میــــــغلتم

یادداشت های خاطره ام را بهم می زنـــــــــم

اندیشه های پریشان و دیوانه...مغزم را فشار می دهد

پشت سرم درد می گیرد...تیر می کشد...شقیقه هایم داغ شده

به خود می پیچم

لحاف را جلو چشمم می کشم...خسته شدم...فکر می کنم

خوب بود می توانستـــــم کاسه ی سر خود را باز کنم

و همه ی این توده نرم و خاکستری پیچ پیچ کله خودم را در بیاورم

بیندازمش دور...بیندازم جلوی ســــــــــــگ

هیچ کس نمیتواند پی ببرد...هیچکس باور نخواهد کرد

به کســـــی که دستش از همه جا کوتاه شده باشد ...می گویند:

برو سرت را بگــــذار و بمیــــــــــــــــــــــــــر

اما وقتی که مرگ هم آدم را نمی خواهد

وقتی مرگ هم پشتش را به آدم می کند

مرگی که نمی آید و نمی خواهد بیاید.

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 69بار
  • انتشار : دوشنبه 25 خرداد 1394 - 18:21

نمی دانم چرا اما...

برایت سخت دلــــــــــــــــــــتنگم

در این مسلک که صورت های بــــــی احساس

به سوی قلب های ساده مـــــی تازند

من در اینجا

در صف مـــــــــــــــــــــــرگ شقایق ها

برای رنگ چشــــــمان تو دلتنگــــــــــــــم...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 70بار
  • انتشار : شنبه 09 خرداد 1394 - 18:15

فریاد زیر اب

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

        می رسم با تو به خیابانــــــی که نیست

 

می نشینی رو به رویــــــم خستگــــی در می کنی

              چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست

 

باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است

          باز می خندم که خیلی گرچه می دانـــــی که نیست

 

شعر می خوانم برایت واژه ها گل می کنند

یاس و مـــــریم می گذارم توی گلدانی که نیست

 

چشــــــــــــــــم می دوزم به چشـــمت می شود ایا کمـــــی

                 دستهایـــــــم را بگیـــــــری بین دستانــــی که نیست

 

وقت رفتن می شود...با بغــــــــض می گویـــــــم نرو

                                       پشت پایت اشک می ریــــــــزم در ایوانی که نیست

 

می روی و خانه لبریز نبـــــودت می شود

                    باز تنها می شوم با یاد مهمانـــــــی که نیست

 

بعد تو این کار هر روز من است

                باور این که نباشــــــی ...کار آسانـــــــــــــــــی که نیست.

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 77بار
  • انتشار : چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 - 12:13

 

فریاد زیر آب

می دانم...

شبی به پسرت دیکته می گویی

شعـــــری را که من گفتــه ام 

و " الهامش " تویی

می خنــــدی و می گویی

نقطــــــــــــــه سر خط.

-مامان...چی شده!!؟

-هیچی عزیزم

دفترش را میگیری و می نویــــــــسی

20تمــــــــــــــــــــــــــام.

و سپس نیمــــه های شب

پشت به مردت

آرام

آرام

گریـــه می کنی.

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 83بار
  • انتشار : شنبه 05 ارديبهشت 1394 - 17:52

شاید روزی بــی خبر دیگر پست نگذارم

دلم می خواهد ترانه ی خداحافــــــظی را بنویسم

روی همین دیوار مجازی

ولـــــــــــــــــی...

واژه ها فرار می کنند

دلم طاقت نمـــی آورد...لشک ها امان نمی دهند

گیجـــــــــــم در این صفحه ی مجازی

آرامشـــــی که با حرفهایم می دهم خودم ندارم

فقط می دانم خسته ام...خسته از بی معرفتی و ی احساسی آدمها

شاید همه را بگذارم بروم

تا شاید کمـــــی نگرانم شوند...عـــین پدر و مادرم

حرف های ناگفته زیاد است...

شاید ...

نمیدانم..شاید من هم روزی بی خداحافظی بروم... از این صفحه مجازی

شاید همین حالا....!!!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 46بار
  • انتشار : یکشنبه 23 فروردين 1394 - 18:46

فریاد زیر آب

 

شاید روزی بــی خبر دیگر پست نگذارم

دلم می خواهد ترانه ی خداحافــــــظی را بنویسم

روی همین دیوار مجازی

ولـــــــــــــــــی...

واژه ها فرار می کنند

دلم طاقت نمـــی آورد..اشک ها امان نمی دهند

گیجـــــــــــم در این صفحه ی مجازی

آرامشـــــی که با حرفهایم می دهم خودم ندارم

فقط می دانم خسته ام...خسته از بی معرفتی و بی احساسی آدمها

شاید همه را بگذارم بروم

تا شاید کمـــــی نگرانم شوند...عـــین پدر و مادرم

حرف های ناگفته زیاد است...

شاید ...

نمیدانم..شاید من هم روزی بی خداحافظی بروم... از این صفحه مجازی

شاید همین حالا....!!!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 68بار
  • انتشار : یکشنبه 23 فروردين 1394 - 18:29

روزهای رفته ی سال را ورق می زنم

چه خاطراتی که زنده نمی شوند...چه روزها که دلم می خواست تا ابد تمام نشوند

و چه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان می برد

چه فکرها که آرامم کرد....و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود

چه لبخندها که بی اختیار بر لبانم نقش بست

و چه اشک ها که بی اراده از چشمانــــــــــــم سرازیر شد

چه آدمها که دلم را گرم کردند...و چه آدمها که دلم راشکستند

چه چیزها که فکرش را نمی کردم...و چه چیزها که فکرم را پر کرد و نشد

چه آدمها که شناختم و چه آدمها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان....

و......

و سهم من یک سال دیگر هم یادش بخیر می شود

کاش ارمغان روزهایی که گذشت....آرامشی باشد از جنس خدا

آرامشی که هیچگاه تمــــــــــام نشود....!!!

.

.

پ ن:دوستان خوبم...همراهان همیشگی و اندک یاران قدیمی

سالی پر از نشاط...پر از خوشی واتفاقات خوب براتون آرزو میکنم

سالی پر از حضور خدا در قلب های مهربونتون

امیدوارم تو سال جدیدیه همه ی آرزوهاتون برسید

امیدوارم هر کی عاشقه به عشقش برسه

تحویل سال نو بدون عشق...یعنی تکرار غریبانه ی لحظه ها

عیدتون پر از حال خوب.

راستی اینم بگم.احتمالا تا یک ماه نتونم پست بزارم.از ناحیه دست دچار سوختگی شدید شدم.

به امید دیدارتون مهربانان. 

1393/12/28.یا حق

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 68بار
  • انتشار : پنجشنبه 28 اسفند 1393 - 8:59

سلام عشقم...!!

اخ ببخشید یادم رفته بود چند وقته دیگه مال من نیستـــی!

شدی عشق یه غـــــــــریبه...

عشق غریبه میشه چند تا سوال بپرسم؟

کنارش راحتی؟

روش حساســــــــــی؟ آره؟ 

واسش غیـــــــــــرتی میشی؟

همش بهش گوشزد می کنی که مراقب خودش باشه؟

یادته به من میگفتـــــی بدون تو دیوونه میــــــــــــــشم؟؟؟؟؟

یادته تو بغلت بودم گفتــــــم اگه بری چیکار کنم؟

ابروهات گره خوردو بهم گفتی هــــــــــــــــــــیس!!!

من قرار نیست از پیشت برم

آخ خدا......!

آخه لامصب پس کجایــــــی؟

تو ام که بهم دروغ گفتی...تو ام که رفتی تنهام گذاشتی نامرد.......!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 59بار
  • انتشار : سه شنبه 05 اسفند 1393 - 9:25

دیدین این روزا الکی مثلا مد شده ؟

دیگه فراموشت کردم...

الکی مثلا من دیگه شبا خوابتو نمیبینم...

الکی مثلا وقتی یه جا اسمتو میشنوم موهای تنم سیخ نمیشه...

الکی مثلا وسط خنده هام یاد خاطراتت میفتم دیگه گریه ام نمی گیره...

الکی مثلا اون هم مثل من عاشقت هست...

الکی مثلا هنوز عکساتو با حسرت نگاه نمی کنم...

الکی مثلا آخرین دیدارمون رو فراموش می کنم...

هــــــــــه...الـــــــــــــکی مثلا من فراموشت کردم....

.

.

.

.

الکی مثلا تو هنوز منو یادت هست.

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 48بار
  • انتشار : پنجشنبه 30 بهمن 1393 - 17:40

فریاد زیر آب

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی فلانی...

دیگر هوای برگرداندنت را ندارمـــــــــــ

هر کجا می خواهـــــی برو....!

 

پ ن:خستـــــــــه خسته س

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 63بار
  • انتشار : دوشنبه 27 بهمن 1393 - 18:14

بی تو من رنگ های این سرزمین را بیگانه می بینم

بی تو...کوه ها دیوان سیاه و زشت و خفته اند

بی تو دریا گرگــــــی است که آهوی معصوم مرا می بلعد

بی تو...من با بهار میمیرم

بی تو...من در عطر یاس ها می گریم

بی تو...من در شیره ی هر نبات...رنج "هنوز بودن"را و جراحت روزهایی 

که همچنان خواهم ماند را...لمــــــس می کنم...!

بی تو ...من با هر برگ پاییزی می افتم

بــــــــــــــــــی تو....

من زندگی را...شوق را...عشق را...زیبایی را...و مهربانی پاک خداوندی را

از یاد می برم....

.

.

رشته ای بر گردنم افکنده دوست

                           می کشد هر جا که خاطر خواه اوست...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 48بار
  • انتشار : پنجشنبه 25 دي 1393 - 18:8

غم یار و غم یار و غـــــــــــــــــــــم یار....!!!

امان از این غــــــــــم یار که خیلی ها رو الکلی کرد

فریاد زیر آب

سلامتـــــی اونایی که یادشون رفت 

قســــم خوردن تا آخرش هستن....!!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 73بار
  • انتشار : چهارشنبه 17 دي 1393 - 20:20

امروز دیدمت...

اما چه دیدنـــــــــــــی ...چه احوالـــــی...!!

نفســـــــــــم به شماره افتاد وقتی بیشتر نگاهت کردم

بغض بود و نگـــاه...

و قطره ای محبوس در دیدگانـــــــــم...دم و باز دم سینه ام دیگر نا نداشت

ضربان قلبم بود و هق هق نفســــــــــهایــم...نگاه کردنت آرامشی شد در وجودم

یاد شبی افتادم که می خواستـــم خانه ی احاســــــــم را با تو بسازم

کنار تو و برای تو...

امــــا با رفتن تو...

من به سهــــــــــم تمام موجودات عالـــم گریستم

در سرزمین خیالـــم از هر کس سراغت را گرفتم

نشانــــی از تو نبود...

ولی من لحظه ای دیدمت و پلکهای خسته ام طاقت نیاورد

و بی امان بر چشمان خیســــــــم تکرار شدند

چه دقایقی...

نفسگیر و سخت...

خواستم هم بغض آسمان شوم...گرچه باران هم از بی کسی اشکهایم شرم می کرد

من ماندم و یک دنیا خاطره و یک مشت گلبرگ از جنس ماتـــــم

می خواستم دنبالت بدوم ولی یادم آمد که سهـــــم دیگری هستی

چه تلخ بود...

بدان بی تو بودن تنها غمـــــی است که دردش را تاب نخواهم آورد

میدانــــــــــم که دیر رسیدم...

کاش آن روزها دوباره تکرار می شدند

سهم من از تو بودن فقط نگاه شد...و من فقط

از دور برایت دست تکان دادم

و می دانم مرا بخشیده ای... فرشته ی زیبای من

بدان که تمـــــــــــام وجودم مملوء از توست....باور میکنی؟؟؟؟؟؟

منی که آرزوی دیدنت را حتی در خواب داشتم

امروز از نزدیک دیدمت...

وقتی دیدمت پاهایـــم مرا یاری نکرد...و مغزم به دلم اجازه نداد که بایستم

از کنارت که رد شدم !!!!

شانه هایت خستــــه و افتاده بود...سر به زیر و آروم می رفتــی...

آنقدر غرق درونت بودی که من را ندیدی...!!

یعنی واقعا... سنگینی یک نگاه آشنا را حس نکردی...؟؟؟؟

خواستــــــم سلامـــــی کنم...ولی...!!

دنیایت آنقدر شکننده بود که پشیمان شدم

عبور کردم و خاطراتم زنده شد...روزهایی که فراموش نمــی شوند

ولی رنگ باخته اند و کمرنگ شده اند.ایستادم نگاهت کردم

دور شدنت را فراموش نمیکنم...زیرا که برای گذشته ی از دست رفته نیز احترام قائلم!!!

نمیدانم چه حســــی بود...!!

نمیدانم چه باید می کردم...!!

ولی ای کاش چشمان معصومت

حتــــــــــی برای لحظه ای کوتاه 

به چشمانـــم خیره می شد.........!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 125بار
  • انتشار : پنجشنبه 04 دي 1393 - 10:33

دلم گرفته ...!!!

به قدر تـــــــــــمام روزهایی که خندیدم...و همـــــه آدمها را خنداندم

روزهایی بود که صدای خنده هایــــم گوش همـــــه را کر می کرد

امـــا حالا...

صدای گریه هایم را حتــــی خودم هم نمی شنوم

دلـــــــــــم باران می خواهد...باران...!!!

دلم دریا می خواهد...دریــــــا...!!

دلـــــــم دل می خواهد...اما نه هر دلـــــــی...!!!!!!

عــــــــــــــــــــــشق تو...شوخـــی زیبایی بود که خداوند با قـــــــــــــلب من کرد.

زیبا بود....اما شوخــــــــــی بود!!!

حالا...تو هم بی تقصیری...!

خدای تو هم بی تقصیر است!!

من تاوان اشتباه خودم را پس می دهم

تــــــــــــــمام این تنهایی..."تاوان"جدی گرفتن آن شوخی است...!!

که بی ریا عاشـــــقت شدم...و...گرفتار عشقــــــــی یک طرفه

اما با رفتنت من ماندم و قلبی شکـــــــــــسته و ....

ذهنـــــــــــــــــــــــــی تا ابد دیوانه...!!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 65بار
  • انتشار : دوشنبه 17 آذر 1393 - 10:45

به جایی رسیدم که دیگه خیلی چیزا واسم مهم نیست

جایی که وقتی یکی دلمو میشکنه...مثل آب خوردن میذارمش کنار

جایی که با دیدن بی معرفتی ها فقطـــــــــــ....میگم به درک

بی احساس نبودم..ولی یه کسایی یه سری باورهامو از بین بردن

همونایی که گفتن:...تو واسه این دنیا زیادی خوبی

""هــــــــــــــــه""

آبی پشت سر کسی نمیریزم که برگرده 

هر کی رفت به سلامت

بی زحمت درم ببنده...

...

این روزها احساس می کنم 

وقتی می نویــــــــسم خدا چشمهایش را می گیرد

و وقتی میخوانم گوشهایش را

صادقانه بگویم

فکر می کنم خدا هم از سادگی من و حرفهای تکراری ام

خسته شده....

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 73بار
  • انتشار : شنبه 08 آذر 1393 - 12:24

از تو می گذرم بی انکه دیگر تو را ببینــــــــــم

از تو می گذرم بی آنکه خاطره ای را از تو به دوش بکشـــــــــم

دیگر نمی خواهم طعمی از عشق بچشم

از تو مـــــــی گذرم

از تو که گذشتی از همه چیز

این را هم فراموش مـــــی کنم

جای من اینجا نیــــست...میروم تا از شر من و احساسم راحت باشی

میروم تا آرام باشی

میروم تا تو نیز بودنم را با همنشینی با معشوقه ات فراموش کنی

میروم تا روزی اشکهای پشیمانــــی ات را ببینم

از تو می گذرم و شک نکن که فراموشت می کنم

هر چه شمع و شعله و آتش از تو در دلم روشن بود....هر جای قلبم که کور سوی امیدی به داشتنت داشت

امروز خاموش و دفن کردم....

نه اندیشیدن به تو فایده دارد....نه کلنجار رفتن به خاطره هایت

حالا انقدر به دنبالم بیا تا خسته شود پاهایت

.

.

.

چرا پاســـــخی به دل گرفته ام نمی دهی

چرا سرد شده ای و مثل آن روزها سراغی از من نمی گیری

 

 

 

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 59بار
  • انتشار : شنبه 03 آبان 1393 - 17:51

خب با کدوم شروع کنم!!!؟؟

 

آهـــــــــــان...

یادته اونی که می گفت دوستــــــــم داره نه پای دوست داشتنش موند

نه دوست داشتنم رو باور کرد.

رفت با یکی دیگه و فاتحه ی احساسمو خوند

عیب نداره ...ببخشش

خدایا یادته اون رفیقم که مورد اعتمادم بود؟؟؟؟؟؟؟

یادته منو فروخت به خاطر جنس مخالف؟

عیب نداره ...اونم ببخش

خدایا یادته یکی بود وقتی دعوامون می شد دست میزاشت رو نقطه ضعفام؟بعد منم شدم یه آدم کینه ای

اونم ببخش...

خدایا یادته بهم دروغ گفتن؟

ولی من به روشون نیاوردم تا یه روز رو بشه ...مثل همین دوست داشتن دروغی...

خدایا ببخششون

فریاد زیر آب 

خدایا من بخشیدم

حالا تو ببخش

تو ببخش که از من یه آدم بی اعتماد و کینه ای و بی احساس و مغرور ساختن...!!

خدایا یادته از ته دل می خندیدم؟

خدایا یادته خوب بودن رو بلد بودم؟

بـــــــــــــــــــد شدم

خدایا به خاطر بعضی ها من الان خیـــــلی بد شدم...!!!

تو ببـــــــــــخش...من این نبودم.

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 97بار
  • انتشار : شنبه 26 مهر 1393 - 9:25

خسته شدم از بس ارزو کردم و دیگران به آن رسیدند

راستی..!!در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟

کجا بودی که صدای من و این دفتر سفــید

به گوشت نمی رسید...؟

تمام دامنـــــه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم...آخرین رسم رفاقت است

که در نیمه راه رویا رهایم کنی؟

می دانم ...تمام اهالی این حوالی..گه گاه عاشق می شونداما شمار آنهایی که عاشق می مانند

از انگشتان دستــــم بیشتر نیست!!!

امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام

که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی خواب و خیال و آرزوهایم را آشفته نمی کند...!!!

حال یاد گرفتم...که فراموشی دوای در همه ی نداشتن ها...نخواستن ها و نیامدن هاست

هیچ چیز این روزها ارامم نمی کند

نه بودن کمرنگت

نه درد و دل کردنم با دیوار

نه دیوان فروغ...

چیزی در من فرو ریخته است

غزل چشم های تو ست...کاش حافظ چشمان تو بودم!

صحبت از انتظار کشنده نیست...صحبت از نا امیدی این دل است

که هیچ دلخوشی به آمدنت ندادی اش...

دیگر یاد گرفتم 

که از هیچ لبخندی ...خیال دوست داشتن به سرم نزند

یاد گرفتم 

 

که بشنوم تا فردا...

و به روی خودم نیاورم

کــــه فرداها هیچ وقت نمـــــــی آیند

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 44بار
  • انتشار : دوشنبه 14 مهر 1393 - 11:44

دلــــــــــــــــــــــم گرفت از این شهــــر...

از شهری که آدمهایـــــــــــش همچون هوایـــش ناپایدارند

گاه آنقدر پاک که باورت مــــی شود

گاه آنچنان آلوده که نفست مـــی گیرد

فریاد زیر آب

بوی فراموشی گرفتم

بوی گس و سرد کافور گرفته ام 

گویی سالهای زیادیست دستی غبار صورتم را پاک نکرده

انگار در لابه لای خاطرات کسانی که روزی برایشان مهم بودم دفن شده ام

.

.


  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 71بار
  • انتشار : شنبه 29 شهريور 1393 - 17:52