close
تبلیغات در اینترنت

متن تیکه دار

 

#فریاد زیر آب

سال ها بعد 

نه  همسرم هستي

نه اسم فرزندم 

سال ها بعد 

تو تنها زخمی هستی

که هیچ کس و

هیچ چیز 

نمیتواند مرحمی برای آن باشد!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 42بار
  • انتشار : یکشنبه 12 شهريور 1396 - 9:31

فریاد زیر آب

یک شب باید با خودت بنشینی
حرف بزنی
جلو آینه به خودت سیلی بزنی
صورتت را سرخ نگه داری
به خودت بگویی بیا تمامش کنیم
دیگر بس است

زندگی دارد تمام می شود
دلت را از سینه بکنی
بیاندازی جلوی سگش

که او سگش را بیشتر از تو دوست میدارد
به خودت قول بدهی
که آن شب بمیری
که دلت بمیرد
و آنسوی آینه جلوی خودت بیاستی
خودت را برداری و بروی

بروی جایی که اسمی از او نباشد
بروی تا بیشتر نسوزی
می دانی ؟
من می ترسم !
می ترسم صبح دوباره زنده شوی
و دلت را جلوی سگی ببینی
که هنوز صاحبش را دوست می داری
که هنوز عاشقش هستی

سگ ذره ذره دلت را بخورد
و تو در این سوی آینه
در شبی مانده باشی
که ندانی

بروی یا بیشتر بسوزی

بهمن زارع
از کتاب : با این کتاب تو را می بوسم

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 37بار
  • انتشار : سه شنبه 17 مرداد 1396 - 17:5

فریاد زیر آب

به کمالُ عجز گفتم که به لب رسید جانم

                            به غرور و ناز گفتی: تو مگر هنوز هستی

                                                        #فروغی_بسطامی 

خدانگهدار تا مدتـــــــــــــــی...!!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 46بار
  • انتشار : چهارشنبه 11 مرداد 1396 - 10:26
بعضی آهنگارو که گوش میدی یادت
به یه شب وحشتناک میوفته
دلت میلرزه یاد اشکات و 
هق هق کردنت دیوونت میکنه
یاد اون لعنتی میوفتی که باعث همه اینا بود
بغضت باز جمع میشه دستات میلرزه
سریع ردش میکنی
تا بیشتر از این عذاب نکشی و
حالت بد نشه،
ولی هیچوقت نمیتونی پاک کنی
نه آهنگو از گوشیت،
نه اون شبو از ذهنت...!
فریاد زیر آب
مادر بزرگم هميشه ميگفت
روزهايي كه مغمومي يا دلتنگ،
دلت ميخواهد كسي را صدا بزني
و او جوابت را بدهد "جانم"...
ميگفت همين جانم گفتن او،
حالت را جوري خوب ميكند
كه انگار نه مغموم بوده اي و نه دلتنگ...
مادر بزرگم هميشه ميگفت
هميشه مراقب كساني
كه جانم گفتن شان حالت را خوب ميكند باش...
مراقب از دست ندادنشان....!!!
  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 18بار
  • انتشار : یکشنبه 01 مرداد 1396 - 10:38

نگارِ من چو اندر من نظر کرد

                     همه احوال من بر من دِگر کرد

فریاد زیر آب

گفت : زندگی مثه نخ کردنِ سوزنه!

یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی، ولی چشات انقد خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن رو نخ میکنی،

اما هر چی پخته تر میشی، هر چی بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی، چجوری پینه بزنی، چجوری زندگی کنی،

تازه اون وقت چشات دیگه سو ندارن.

گفتم : خب یعنی نمیشه یه وقتی برسه که هم بلد باشی بدوزی، هم چشات اونقد سو داشته باشن که سوزن رو نخ کنی؟

گفت: چرا، میشه، خوبم میشه

اما زندگی همیشه یه چیزیش کمه.

گفتم چطور مگه؟

گفت : آخه مشکل اینجاست، وقتی که هم بلدی بدوزی، هم چشات سو داره،

تازه اون موقع میفهمی

نه نخ داری، نه سوزن ...!!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 34بار
  • انتشار : پنجشنبه 22 تير 1396 - 12:36

فریاد زیر آب

هیچکس خودش را در هیچ رابطه ای

مقصر نمیداند...

همه ی ما آنقدر غرور داریم،

که همیشه حق را به جانب خودمان میدانیم

از نظر خودمان فرشتگانی هستیم،

که داشتیم زندگیمان را میکردم

که یک نفر آمد و ما را با خاک یکسان کرد

و رفت...

داخل شعر ها

داخل متن ها

میگردیم دنبال جمله ای که طرف مقابل را بکوبد و ما را مظلوم ترین آدم دنیا نشان دهد

گاهی یادمان میرود آدمی که حالا میخواهیم

سر به تنش نباشد...

تا دیروز رویای روز و شبمون بوده...

کمی انصاف شاید...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 30بار
  • انتشار : چهارشنبه 21 تير 1396 - 18:14

 

همه چیز

میتوانست برعکس باشد...!

مثلا

بجای جای خالیت

همه جا پر بود از بودنت...

بجای دلتنگی

دلم پر از تو بود...

همه ات را من داشتم،

خودم تنهای تنها.‌..

دیگر نگرانی معنا نداشت!

حسادت هم رنگ میباخت...

میدانستم جایت امن است

قرار نیست برای داشتنت با کسی

شریک باشم...!

آنقدر در خودم قایمت میکردم تا یکی شویم.

میشدم منی پر از تو...!

میشدی من...

میشدم تو!

فریاد زیر آب

دلم براش تنگ میشه

برا یهو مهربون شدناش

دلم واسه خنده هاش تنگ میشه

واسه موقع هایی که خسته بود ولی 

پا به پام بیدار میموند...

دلم واسه قهر کردناشم تنگ میشه

حتی داد زدناش

غر زدناش...

دلم واسه چشماش

همه چیش تنگ میشه

لعنت به سرنوشتی که جدامون کرد...!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 19بار
  • انتشار : دوشنبه 19 تير 1396 - 11:44

فریاد زیر آب

اولین باری که حس کردم دوستش دارم

رو یادم نمیاد!

اما اولین باری که گفت دوستت دارم رو

فراموش نمیکنم...

ی روزایی تو زندگی هست که دیگه برنمیگرده

ی آدمایی به زندگیت میان که دیگه 

تکرار نمیشن

ی کسایی از زندگیت میرن که جاشون همیشه

خالی میمونه

اگه این شانس رو داشتم که به عقب برگردم

میرفتم به اولین روزی که اسمم رو صدا زد...

به اولین باری که میخواست ی حرفی رو بزنه

و نتونست...

به روزی که دوستم داشت و نگفت...

اونقدر توی اون روز میمونم که همونجا بمیرم..

مگه آدم چند بار این شانس رو داره

که خودش رو توی چشمای کسی ببینه؟!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 16بار
  • انتشار : پنجشنبه 15 تير 1396 - 11:43

 

فریاد زیر اب

و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!

من مرده گان بیشماری رادیده ام

که راه میرفتند

حرف می زدند

سیگار میکشیدند

و خیس ازباران

انتظاروتنهایی رادرک میکردند ...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 9بار
  • انتشار : سه شنبه 30 خرداد 1396 - 9:45

فریاد زیر آب

سخت است غرق شدن در روزهای پر از تکرار و تفکراتی که جز خستگی چیزی برایت ندارد... 

...
آنقدر خسته، که فقط می توانی بنگری به دردهایی
که نمک به زخم لحظه های تنهاییت می زنند...! 
و گاهی در حسرت لحظه ها، آنقدر آه می کشی و بغض می کنی تا آشکار نگردد عمق دردهایی که در دلت پنهان مانده... 
خسته از عبور ثانیه ها
که به دلخواه خود می گذرد و تو هیچ نقش و سهمی در ثبت و گذر این لحظه ها نداری...! 
و همچنین، خسته و دردمند از روزهای خوبی که با یک دنیا امید، رسیدنش را به انتظار می کشیدی... 
میدانی! 
گاهی، فقط باید چشم دوخت
به مهربانی و نگاه خداوندی که خودش خوب می داند حال دلت اصلا خوب نیست!
  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 31بار
  • انتشار : سه شنبه 23 خرداد 1396 - 10:41

 

فریاد زیر آب

وقتی عاشق کسی میشـــــی

مثل این میمونه یه تفنگ پر از گلولــــه رو

دو دستـــــی تقدیمش کنی که بگیره سمت قلبت

ولی اعتماد کنی که شلیک نمیکنه

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 14بار
  • انتشار : شنبه 13 خرداد 1396 - 12:13

 

فریاد زیر آب

او رفت و صبر رفت و تحــــــــــــــمل تمامــــ شد

از هم گسستـــ ...سلسله ی اختیار ما

گفت از تو یاد مــــی کنم...اما وفا نکرد

یادش بخیــــــــر...یار فراموش کار ما...!!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 26بار
  • انتشار : دوشنبه 25 بهمن 1395 - 11:33

برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بود

دست‌های خویش و دامان تو ام آمد به یاد

فریاد زیرآب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 39بار
  • انتشار : چهارشنبه 31 شهريور 1395 - 11:47

اینکه به گذشته خودت نگاه کنی اشکالی نداره

 وقتی اشکال داره که بهش زل بزنی...!

فریاد زیر اب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 36بار
  • انتشار : سه شنبه 05 مرداد 1395 - 11:39

فریاد زیر اب

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

        می رسم با تو به خیابانــــــی که نیست

 

می نشینی رو به رویــــــم خستگــــی در می کنی

              چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست

 

باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است

          باز می خندم که خیلی گرچه می دانـــــی که نیست

 

شعر می خوانم برایت واژه ها گل می کنند

یاس و مـــــریم می گذارم توی گلدانی که نیست

 

چشــــــــــــــــم می دوزم به چشـــمت می شود ایا کمـــــی

                 دستهایـــــــم را بگیـــــــری بین دستانــــی که نیست

 

وقت رفتن می شود...با بغــــــــض می گویـــــــم نرو

                                       پشت پایت اشک می ریــــــــزم در ایوانی که نیست

 

می روی و خانه لبریز نبـــــودت می شود

                    باز تنها می شوم با یاد مهمانـــــــی که نیست

 

بعد تو این کار هر روز من است

                باور این که نباشــــــی ...کار آسانـــــــــــــــــی که نیست.

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 75بار
  • انتشار : چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 - 12:13

 

فریاد زیر آب

می دانم...

شبی به پسرت دیکته می گویی

شعـــــری را که من گفتــه ام 

و " الهامش " تویی

می خنــــدی و می گویی

نقطــــــــــــــه سر خط.

-مامان...چی شده!!؟

-هیچی عزیزم

دفترش را میگیری و می نویــــــــسی

20تمــــــــــــــــــــــــــام.

و سپس نیمــــه های شب

پشت به مردت

آرام

آرام

گریـــه می کنی.

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 81بار
  • انتشار : شنبه 05 ارديبهشت 1394 - 17:52

شاید روزی بــی خبر دیگر پست نگذارم

دلم می خواهد ترانه ی خداحافــــــظی را بنویسم

روی همین دیوار مجازی

ولـــــــــــــــــی...

واژه ها فرار می کنند

دلم طاقت نمـــی آورد...لشک ها امان نمی دهند

گیجـــــــــــم در این صفحه ی مجازی

آرامشـــــی که با حرفهایم می دهم خودم ندارم

فقط می دانم خسته ام...خسته از بی معرفتی و ی احساسی آدمها

شاید همه را بگذارم بروم

تا شاید کمـــــی نگرانم شوند...عـــین پدر و مادرم

حرف های ناگفته زیاد است...

شاید ...

نمیدانم..شاید من هم روزی بی خداحافظی بروم... از این صفحه مجازی

شاید همین حالا....!!!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 46بار
  • انتشار : یکشنبه 23 فروردين 1394 - 18:46

فریاد زیر آب

 

شاید روزی بــی خبر دیگر پست نگذارم

دلم می خواهد ترانه ی خداحافــــــظی را بنویسم

روی همین دیوار مجازی

ولـــــــــــــــــی...

واژه ها فرار می کنند

دلم طاقت نمـــی آورد..اشک ها امان نمی دهند

گیجـــــــــــم در این صفحه ی مجازی

آرامشـــــی که با حرفهایم می دهم خودم ندارم

فقط می دانم خسته ام...خسته از بی معرفتی و بی احساسی آدمها

شاید همه را بگذارم بروم

تا شاید کمـــــی نگرانم شوند...عـــین پدر و مادرم

حرف های ناگفته زیاد است...

شاید ...

نمیدانم..شاید من هم روزی بی خداحافظی بروم... از این صفحه مجازی

شاید همین حالا....!!!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 66بار
  • انتشار : یکشنبه 23 فروردين 1394 - 18:29

روزهای رفته ی سال را ورق می زنم

چه خاطراتی که زنده نمی شوند...چه روزها که دلم می خواست تا ابد تمام نشوند

و چه روزها که هر ثانیه اش یک سال زمان می برد

چه فکرها که آرامم کرد....و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود

چه لبخندها که بی اختیار بر لبانم نقش بست

و چه اشک ها که بی اراده از چشمانــــــــــــم سرازیر شد

چه آدمها که دلم را گرم کردند...و چه آدمها که دلم راشکستند

چه چیزها که فکرش را نمی کردم...و چه چیزها که فکرم را پر کرد و نشد

چه آدمها که شناختم و چه آدمها که فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان....

و......

و سهم من یک سال دیگر هم یادش بخیر می شود

کاش ارمغان روزهایی که گذشت....آرامشی باشد از جنس خدا

آرامشی که هیچگاه تمــــــــــام نشود....!!!

.

.

پ ن:دوستان خوبم...همراهان همیشگی و اندک یاران قدیمی

سالی پر از نشاط...پر از خوشی واتفاقات خوب براتون آرزو میکنم

سالی پر از حضور خدا در قلب های مهربونتون

امیدوارم تو سال جدیدیه همه ی آرزوهاتون برسید

امیدوارم هر کی عاشقه به عشقش برسه

تحویل سال نو بدون عشق...یعنی تکرار غریبانه ی لحظه ها

عیدتون پر از حال خوب.

راستی اینم بگم.احتمالا تا یک ماه نتونم پست بزارم.از ناحیه دست دچار سوختگی شدید شدم.

به امید دیدارتون مهربانان. 

1393/12/28.یا حق

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 68بار
  • انتشار : پنجشنبه 28 اسفند 1393 - 8:59

سلام عشقم...!!

اخ ببخشید یادم رفته بود چند وقته دیگه مال من نیستـــی!

شدی عشق یه غـــــــــریبه...

عشق غریبه میشه چند تا سوال بپرسم؟

کنارش راحتی؟

روش حساســــــــــی؟ آره؟ 

واسش غیـــــــــــرتی میشی؟

همش بهش گوشزد می کنی که مراقب خودش باشه؟

یادته به من میگفتـــــی بدون تو دیوونه میــــــــــــــشم؟؟؟؟؟

یادته تو بغلت بودم گفتــــــم اگه بری چیکار کنم؟

ابروهات گره خوردو بهم گفتی هــــــــــــــــــــیس!!!

من قرار نیست از پیشت برم

آخ خدا......!

آخه لامصب پس کجایــــــی؟

تو ام که بهم دروغ گفتی...تو ام که رفتی تنهام گذاشتی نامرد.......!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 57بار
  • انتشار : سه شنبه 05 اسفند 1393 - 9:25

فریاد زیر آب

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی فلانی...

دیگر هوای برگرداندنت را ندارمـــــــــــ

هر کجا می خواهـــــی برو....!

 

پ ن:خستـــــــــه خسته س

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 62بار
  • انتشار : دوشنبه 27 بهمن 1393 - 18:14

بی تو من رنگ های این سرزمین را بیگانه می بینم

بی تو...کوه ها دیوان سیاه و زشت و خفته اند

بی تو دریا گرگــــــی است که آهوی معصوم مرا می بلعد

بی تو...من با بهار میمیرم

بی تو...من در عطر یاس ها می گریم

بی تو...من در شیره ی هر نبات...رنج "هنوز بودن"را و جراحت روزهایی 

که همچنان خواهم ماند را...لمــــــس می کنم...!

بی تو ...من با هر برگ پاییزی می افتم

بــــــــــــــــــی تو....

من زندگی را...شوق را...عشق را...زیبایی را...و مهربانی پاک خداوندی را

از یاد می برم....

.

.

رشته ای بر گردنم افکنده دوست

                           می کشد هر جا که خاطر خواه اوست...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 48بار
  • انتشار : پنجشنبه 25 دي 1393 - 18:8

غم یار و غم یار و غـــــــــــــــــــــم یار....!!!

امان از این غــــــــــم یار که خیلی ها رو الکلی کرد

فریاد زیر آب

سلامتـــــی اونایی که یادشون رفت 

قســــم خوردن تا آخرش هستن....!!!

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 69بار
  • انتشار : چهارشنبه 17 دي 1393 - 20:20

خب با کدوم شروع کنم!!!؟؟

 

آهـــــــــــان...

یادته اونی که می گفت دوستــــــــم داره نه پای دوست داشتنش موند

نه دوست داشتنم رو باور کرد.

رفت با یکی دیگه و فاتحه ی احساسمو خوند

عیب نداره ...ببخشش

خدایا یادته اون رفیقم که مورد اعتمادم بود؟؟؟؟؟؟؟

یادته منو فروخت به خاطر جنس مخالف؟

عیب نداره ...اونم ببخش

خدایا یادته یکی بود وقتی دعوامون می شد دست میزاشت رو نقطه ضعفام؟بعد منم شدم یه آدم کینه ای

اونم ببخش...

خدایا یادته بهم دروغ گفتن؟

ولی من به روشون نیاوردم تا یه روز رو بشه ...مثل همین دوست داشتن دروغی...

خدایا ببخششون

فریاد زیر آب 

خدایا من بخشیدم

حالا تو ببخش

تو ببخش که از من یه آدم بی اعتماد و کینه ای و بی احساس و مغرور ساختن...!!

خدایا یادته از ته دل می خندیدم؟

خدایا یادته خوب بودن رو بلد بودم؟

بـــــــــــــــــــد شدم

خدایا به خاطر بعضی ها من الان خیـــــلی بد شدم...!!!

تو ببـــــــــــخش...من این نبودم.

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 94بار
  • انتشار : شنبه 26 مهر 1393 - 9:25

خسته شدم از بس ارزو کردم و دیگران به آن رسیدند

راستی..!!در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟

کجا بودی که صدای من و این دفتر سفــید

به گوشت نمی رسید...؟

تمام دامنـــــه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم...آخرین رسم رفاقت است

که در نیمه راه رویا رهایم کنی؟

می دانم ...تمام اهالی این حوالی..گه گاه عاشق می شونداما شمار آنهایی که عاشق می مانند

از انگشتان دستــــم بیشتر نیست!!!

امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام

که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی خواب و خیال و آرزوهایم را آشفته نمی کند...!!!

حال یاد گرفتم...که فراموشی دوای در همه ی نداشتن ها...نخواستن ها و نیامدن هاست

هیچ چیز این روزها ارامم نمی کند

نه بودن کمرنگت

نه درد و دل کردنم با دیوار

نه دیوان فروغ...

چیزی در من فرو ریخته است

غزل چشم های تو ست...کاش حافظ چشمان تو بودم!

صحبت از انتظار کشنده نیست...صحبت از نا امیدی این دل است

که هیچ دلخوشی به آمدنت ندادی اش...

دیگر یاد گرفتم 

که از هیچ لبخندی ...خیال دوست داشتن به سرم نزند

یاد گرفتم 

 

که بشنوم تا فردا...

و به روی خودم نیاورم

کــــه فرداها هیچ وقت نمـــــــی آیند

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 43بار
  • انتشار : دوشنبه 14 مهر 1393 - 11:44

دلــــــــــــــــــــــم گرفت از این شهــــر...

از شهری که آدمهایـــــــــــش همچون هوایـــش ناپایدارند

گاه آنقدر پاک که باورت مــــی شود

گاه آنچنان آلوده که نفست مـــی گیرد

فریاد زیر آب

بوی فراموشی گرفتم

بوی گس و سرد کافور گرفته ام 

گویی سالهای زیادیست دستی غبار صورتم را پاک نکرده

انگار در لابه لای خاطرات کسانی که روزی برایشان مهم بودم دفن شده ام

.

.


  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 69بار
  • انتشار : شنبه 29 شهريور 1393 - 17:52

نه کسی هست که قدر تو دوستــــــــم بدارد

نه کسی هست که قدر تو دوستــــــــش بدارم

این پایان دوست داشتـــن من است...

میان اینهمه نوشته های مجـــــازی

دلم برای طعم یک ســــــطر دست خط واقعــــــی تنگ شده است!!!

من هنوز هم ایمان دارم

به چشــــــــــــــــــــــــمهایت...که روزی کافرم کرد

وآغوشی که بی جواب گذاشت دنیایــــــم را...

که امتدادش آغوش نحیف و زنانه ات بود

همان جایی که همـــــــــــه زخم های من را

شراب چند ساله لب های تــــــــــو ..مرهم می شد!!!

من هنوز ایمان دارم

به خنده های دوست داشتنـــــی ات

و دوست داشتن های خنده دارم

این دل کلنگی شده انگار 

کاش می شد کوبید و از نو ساختش...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 54بار
  • انتشار : سه شنبه 25 شهريور 1393 - 17:46

فریاد زیر آب

یادش بخیر...

یه روز بهش اس ام اس فرستادم:

دلــــــــــــــــــــــم برات تنگ شده...

جواب داد:

کمــــــــــتر بهم فکر کن تا دلتنـــــگ نشی...

اون شب تا صبح گریه کردم...نه به خاطر بی علاقه بودنش نسبت به من...

برای اینکه اصلا نفهمید دلتنـــــــــــــــگی دست خودم نبود...

وگرنه به جای کمتر...هیــــــــــــــــــــچ وقت بهش فکر نمیکردم...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 62بار
  • انتشار : شنبه 17 خرداد 1393 - 9:58

من اینهـــــمه از "سیــــــگار" می نویسم...

تو اینهمــــــه رو از "سیــــــگار" نخون...

تو همه رو از دردام بخون...

از خنجرایی که از پـــشت بهم زدن...

از خیانت هایی که جلو چشـــــــمام مرتکب شدن و تو چشمم حیره منتظر موندن

تا فراموش کنم...

از دروغهایی که به روم نیاوردم...ولی فکر کردن نمــــی فهمم...شاخدارترش کردن

از تنهایی شب تا صبحم...از نقاب جوک و دلقک بازی صبح تا شبم

از موزیک های تکراری...از اتاق پر از دود....از بوی مشروبی که تو فضا پیچیده بود

فریاد زیر آب

از بغضــــــی که با عصبانیت فرو بردم...

آره عزیزم

اینهمه رو تو از "سیــــگار" نخون...من اینهمه از "سیــــگار" می نویسم

ولی سیــــــــــــــگار بهونه س

دردمو بفهــــــــــــــــم لعنتــــــــــــــــــی...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 86بار
  • انتشار : شنبه 03 خرداد 1393 - 18:53

 

فریاد زیر آب

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 74بار
  • انتشار : شنبه 16 فروردين 1393 - 20:46

با خیلیا میتونستیم باشیم ولی خودمون نخواستیم

ولی گفتن نخواستت

گفتیم درسته....

خودشون بهمون پیشنهاد دادن

قبول نکردیم

گفتن لیاقتمون رو نداشت

هیچی نگفتیم...

خیلی کارها رو میتونستیم بکنیم و نکردیم

گفتن بلد نبودی

گفتیم درسته...

خریت هایی بود که می شد انجام داد

گفتن عرضه نداشتی...

کسی تو زندگیمون نبود

گفتن این چهار تا چهار تا داره

سکـــــــوت کردیم...

دختر و پسر بهمون تیکه انداختن

جوابشونو ندادیم

گفتن این امله...

جلوی کسی دولا راست نشدیم که بعد پشت سرش بد بگیم

گفتن بد اخلاقه....

حرفاشون نیش داشت اندازه مار افعی

گفتن شـــــــــوخی می کنیم...

و این جریان همچنان تو زندگی ادامه داره 

بازم عیبی نداره آدم از خودی ضربه بخوره شیرین تره

بزنین زخماتونو...

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 49بار
  • انتشار : دوشنبه 22 مهر 1392 - 23:39

یه وقتایی که به گذشته فکر می کنم دلم می گیره

قلبم تیر میکشه;از اینکه ما چی بودیم و چی شدیم.

قدیما خیلی چیزا حرمت داشت...!

اون موقع ها معیار اصلی تو رفاقت >معرفت< بود نه منفعت

اون موقع ها رفیق یکی از مقدس ترین کلمات بود.هر کسی رو رفیق صدا نمی زدیم

اونی که اسمش رفیق می شد از داداش بهمون نزدیک تر می شد.اگه با دنیا طرف می شدیم 

می دونستیم یه رفیق مثل کوه پشتمونه.

اون موقع ها دخترای محله ناموسمون بودن.اگه یکی چپ بهشون نگاه می کرد با یه محل طرف بود

اون موقع حرف پدر و مادر حرمت داشت.حتی پامونو جلوشون دراز نمی کردیم و ...!

اون موقع ها اگه با یه دختر دوست می شدیم اگه یکی از بچه محلا ندونسته بهش متلک مینداخت

وقتی می فهمید با کسی دوسته دیگه تکرار نمی کرد.

نه مثل الان که منتظر نشستن ببینن با کی میپری با همون لاس بزنن

فریاد زیر اب

اون موقع ها مردی و مردونگی فقط وسط پاهامون نبود

تو مراممون بود.تو معرفتمون بود

اون موقع ها دوستی ها ساعتی نبود عشقها کیلویی نبود.دوستت دارم ها قلابی نبودقلب ها سنگی نبود

اون موقع ها گفتن دوستت دارم سند بود.انگار اسمت رفته تو شناسنامه طرف...!

نه مثل الان که به باد هوا میفروشنت.

اون موقع ها خیلی چیزا بود که الان نیست

دلم واسه اون روزا تنگ شده

دلم واسه دهه هفتادی ها و هشتادی ها و نسل های بعدمون میسوزهماها که اون روزا رو دیدیم این شدیم

وای به حال اونا که خیلیاشون نشنیدن...!

یه کلام ...دلم واسه آدم دیدن تنگ شده 

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 57بار
  • انتشار : یکشنبه 10 شهريور 1392 - 23:31