close
تبلیغات در اینترنت

خداوندا...!

فریاد زیر آب

الهی به دلهای افروخته 
به جانهای از عاشقی سوخته 

به آهی که بر جانی آتش زده 
به جانی که سوزد چو آتشکده 

به اشکی که در ماتمی ریخته 
چو گوهر به مژگانی آویخته 

به چشمی که از غم در آن خواب نیست 
به جانی که یکدم در او تاب نیست 

به لبخند تلخ تهی دست ها 
به فریاد از عاشقی مست ها 

به هر کس که سوزیست در جان او 
به دردی که مرگ است درمان او 

به آن مادر پیر دل سوخته 
که چشمش به راه پسر دوخته 

به پایی که پوینده ی راه توست 
به دستی که هر شب به درگاه توست 

به هر نو عروسی که ناکام، مرد 
به پر بسته مرغی که در دام، مرد 

به پیر تهی دست با آبروی 
به زنهای غمگین آشفته موی 

به دردی که در سینه ها خفته است 
به رازی که در سینه، ناگفته است 

به بیمار آشفته از دردها 
به اندوه فقر جوانمردها 


به انعام خود سرافرازیم ده 
ز دیگر کسان بی نیازیم ده 

 

  • نویسنده : چشـــم به راه
  • بازدید : 48بار
  • انتشار : شنبه 16 مرداد 1395 - 17:51